بالاخره به خیر و خوشی پروژه ولن رو به سرانجام رسوندم و الانه که از خستگی بیهوش بشم. مامانمم اومد و من از فردا به شغل همیشگی خودم که همون تنبلی بود برمیگردم. میمونه پروژه تجربی که باید فردا براش برنامه ریزی کنم و یه جوری درستش کنم.

وای دیشب افتضاح بود اتاقم.. تا یک و نیم شب فقط داشتم چیزی حاضر میکردم انگارم مثلا واجب بود که یه هفته زودتر. اخه حدس زده بودم لوسین میخاد امروز کادو بده گفتم منم عقب نمونم:)) اما راستش اصلا از برنامه هفته بعدمون مطمئن نبودم..

قرار هم بود که صبح شیش بیدار بشم کیک بپزم و ناهار درست کنم واسه اهل منزل و واسه لوسین هم لازانیا درست کنم.حالا غیر از اون ناهار که اجباری بود بقیش اختیاری بود هاا..ولی دیگه من سوزنم گیر کرده بود ولی اینقد شبش دیر شد خوابیدنم و کمر درد این روزا امونم رو بریده که صبح به پختن لازانیا و ناهار افاقه کردم.کیک هم موکول کردم به تولد. البته که ساعت هشت نیم شده بود و من هنوز دوش هم نگرفته بودم و لوسین هی میگفت بدو بدو.

البته لوسین امروز کلا از صبح رو مدل ِ " نق نقم میاد منو ناز کن لطفا " تنظیم شده بود و به زمین و زمان گیر داد و نق زد. بعدتر هم منم کادوهام یه خروار بود اما خداروشکر تندی پریدم تو اتاق جاسازیشون کردم تو کمد مامانش و بعد ریلکس اومدم بیرون..

اماااا لوسین ِ تابلوووو.. بلافاصله بعد اندکی نق نق و تناول لازانیا ها چشای مارو بست که بشین برات یه چیزی بیارم. منم خوش خوشاااان که اخجون دیدی حدسم درست بود :دی

بعدنی ولی تو یه مورد اشتباه کرده بودم جشنه اصن ربطی به ولن نداشت :))) راستیتش من هنوز یه خط پایان نامه ننوشته لوسین برام جشن فارغ التحصیلی گرفته بود:)))) کیک هم بود :)) بعد تا چشامو باز کردم گفتم وااای خوب شد کیک نپختماااا وگرنه الان دو تا کیک داشتیم:))  واقعا باید به خودم افتخار کنم:دی

بعدنی منم دیدم کلا لوسین نمیتونه تحمل کنه و قرار بود من تو یه فضای بهتر کادوبازی شروع کنم رفتم کادوهامو اوردم. بعدم لوسین دو نخطه قلب شد و به مدل ِ " چقد تو خوبی " تغییر رویه داد. بعد من خودم خیلی منتظر بودم کپسولا رو لوسین بخونه. هیچ راهنماییشم نکردم. هی گفت اینا چیه گفتم باید کشفشون کنی . اولیش رو برداشت اول بود کرد بعدشم بازش کرد:|

عملا زود کشف شد .اما لوسین تا اولی و دومی خوند اشکی شد بعدشم جمعشون کرد گفت میشه اینا رو نخونم؟میخوام نگه دارم همینجوری نخونده؟ میخوام مث یه راز برام بمونه. هرچقد هم من اصرار کردم ندیده گرفت:( لوسینم یه وقتا پاک دیوونه میشه ها ..

بعدنی هم کادوهاش جمع کرد مبادا من دست بزنم :)) در این حد خسیس که هی من گفتم بیا شکلاتاتو باز کنیم گفت نخیرشم:|

کادوی منم یه گردنبنده که روش اسم ع ل ی نوشته شده.. با کارت پستال و البته یه مقدارم نقدی .. دونخطه حرص خوردن از دست این رفتار لوسین:(

بعدنی هر کی فهمید این چیه؟ جااااایزه داره خدا وکیلی . +

اخرشم نشستیم گل یا پوچ بازی کردیم که لوسین هی برنده شد و منم هی تقلب کردم گفتم نه باز نوبت منه. بیست بار دست من بود بعد یکی دو بار دلم سوخت میدامش به اون:دی بعدتر هم نون بیار کباب ببر که لوسین فک کنم هرچی دلش ازم پر بود اونجا خالی کرد :)))

کادو ها + البته اون شکلاتا بعدن مرتب شد.کلی هم بابتشون زحمت کشیده بودم ایدشم از خودم بود نشسته بودم دوخته بودم:))

اینم محتویات کپسولا که بابت ساختنشون کلی زحمت کشیدم..+

اینم وضعیت اتاق من تو این هفته..پروژه و ولن..اون مداد رنگیا البته واسه جدول کشیدنای پروژمه هااا. اون جعبه کادو قهوه ای هم قبلا لوسین به من داده بوده وسط اتاق بود:دی هرکی بگه شلخته خره ها:))   +