من ِ اوی رضا امیر خانی هی منو غمگین و غمگین تر می کنه. قبلا هم همین بود. یه بار دیگه هم که خونده بودمش همینقد منو غمزده کرد. یه غم یواشکی ِ طولانی مدت. یه غم که رفته تو گوشت و استخون آدم. نمی دونم چرا هی می خونمش و هی غمگین میشم و هی دلم میخواد بزنم زیر گریه.

امشب – بعله این مطلب فردا صبح منتشر میشه البت – من به قاعده ِ ی همه ادمهای زمین غمگینم. یه حرفی پیش اومد بین منو و لوسین..شوخی شوخی..بعد ظهر خوابم برد بهش مسیج ندادم..عصر که بیدار شدم دیدم تا یکی دو ساعت بعدش منتظر نشسته بوده تا ظهر بخیر بهش بگم بخوابیم.. دلم یه جوری شد..کارش خوشحالم نکرده بود..غمگینم کرده بود. حالا نه اینکه کارش خیلی خاص باشه یا لوسین دفعه ِ اولش باشه.. نه فقط حالم هی بد و بدتر شد..بعدترش صداش زدم.. براش نوشتم ع ل ی ..؟ خطا خراب بود..مسیج ها نمی رفت.. تا یکی دو ساعت بعدش که زنگ زد.. و بعد عصبانی بود ازم / یا اینطور نشون می داد حداقل  و بعدش من نشستم گریه کردم. بعد دلم هی برای خودم سوخت. هی غصم شد. هی همینجور که یه ذره اشک ریخت دلم سوخت که چقد کوچولو و بی پناه شدم.. که چه بچه شدم.. بعد مسیج ها نمی رفت.. هی اعصابم داغون بود..هی غصه خوردم که ظهر منتظر نشسته و هی عصبی شدم..هی غصه خوردم.. نزدیک افطار زنگ زد و باهام خوب حرف زد و کلی شوخی کرد ولی فایده نداشت.

غم یواشکیه فرصت پیدا کرده بود خزیده بود زیر پوستم..تو تنم.. تو رگ و جون قلبم.. غم یواشکیه پیچ خورده بود تو گلوم..غم یواشکی بغض شده بود تو چشام..

شبی.. یه حرفایی پیش اومد بعد باز دوباره حالم بدتر شد.. می دونی یه سری رفتارها دارم که حتی خودم بلد نیستم توضیحشون بدم و خب چه جوری توقع دارم لوسین دقیق منظورمو برسونه؟ بعد ناتوان شده بودم باز. از ناتوانیم و بیچارگیم غصم شده بود. ازینکه می خواستم بهش بگم ببین من تو زندگیم حرفای بقیه برام مهم نیست اصلا ولی بابتشون غصم میشه. ولی نمی تونستم. جملم مشکلم داره اخه. لوسینم همینو میگه. راستم میگه. من یا حرف بقیه برام مهم نیست یا هست. اگه نباشه که شنیدنشون غصه دار و عصبیم نمی کنه. اگه باشه هم که غصه دار میشم. ولی مهم نیست برام و غصه دار میشم. وقتی یکی میگه فلان لباست بهت نمیاد برام مهم نیس ولی غصم میشه. اخه چرا لوسین نمی فهمه من ادم غصه خوردن های مداومم؟ اگه بهم بگن لوسین که فلانه  برام مهم نیست ولی اون حرفه هی تو سرم تکرار میشه و هی غصم میشه. نمی تونم توضیحش بدم. چون احمقانه س. نمی تونم دست از غصه خوردنام بردارم. نمی تونم .

صدای رضا یزدا نی هم مث من او ی رضا امیرخانی می مونه. ادم حتی اگه حواسش پی اهنگ نباشه و پی نوشتنش باشه..پی مسیج دادنش باشه..پی هزار فکر احمقانه باشه ولی هی فرو میره تو غمه.. فرو میره تو غصه..ازون غصه ها که ادم دلش میخواد کز کنه کنج کمد بشینه فکر کنه. به چی؟ به هیچی . به هیچی هیچی فکر کردن باید حس خوبی باشه..